پاسخ به پرسشهاى دینى (آسیبشناسى تربیت دینى جوانان)
دکتر على گلزارى
ما متأسفانه میلیونها فرد معتاد در جامعه داریم. میزان معتادان کشور ما نسبت بهجمعیت ایران از کشورهاى منطقه و کشورهاى اسلامى و بسیارى از کشورها بیشتراست. اغلب مصرف کنندگان مواد مخدر جوانان هستند. مصرف مشروبات الکلى درسالهاى اخیر زیاد شده است. رابطه با جنس مخالف در حدى شایع شده است که دیگرمدارس دخترانه و پسرانه منکر آن نمىشوند. تعداد زیادى از دختران ما از سن راهنمایىکشش و گرایش، بلکه اقدام عملى بر تماس با نامحرمان و بیگانگان دارند. آمار خودکشىنسبت به سالهاى قبل بالا رفته است. فرار دختران زیادتر شده است. شرارت وبرخوردهاى ایذایى در جوانان پسر زیاد است. تمام اینها چیزهاى مشخصى است وآمارهاى نیروى انتظامى نیز نشان مىدهد که جوانان ما نسبت به مسائل دینى ضعیفشده و از آن فاصله گرفتهاند. در مدارس ما هم همین گونه است، کسانى که از نماز جماعت واین گونه مسائل صحبت مىکنند، مىگویند که در مدارس آمار شرکت در این مراسم کمشده است. اینها یک سرى از واقعیتها و آمار آسیبهاى اجتماعى بود که گفتم.
از طرفى هم ما با جوانان بسیارى در تماس هستیم و مىبینیم که علاقهمند به مسائلدینى شان مثل عزادارى ابى عبداللَّه الحسین (ع) هستند و در اماکنى که مراسمهاى مذهبىاست، شرکت مىکنند. ما هر دو طرف را مىبینیم؛ یعنى عدهاى را مىبینیم که علاقهمندهستند و سؤال مىکنند و مشتاق هستند و عدهاى که روگردان شدن فرزندانشانه از آدابو سنتهاى دینى خیلى زیاد شده است. ما به عنوان مشاور و روان شناس با جوانانارتباط داریم؛ با ما درد دل مىکنند و قصد دارند که تماس حضورى داشته باشند. بهدانشگاه مىآیند و یا به دفتر مشاوره و....در این مشکلات بنده بیشتر با دو گروه خیلىدرگیر هستم: اول؛ پدر و مادر هایى که فرزندان جوان دارند و مراجعه مىکنند که فرزندما با جنس مخالف خود ارتباط دارد و قصد ازدواج با کسى را دارد که من قبولش ندارم:مثلاً عاشق شده، ترک تحصیل کرده و به طرف اعتیاد رفته است. و دوم: یک عده زن وشوهرهاى جوان که به سرعت به طرف ناسازگارى مىروند و درگیرى و طلاق در آنهازیاد شده است؛ یعنى حتّى وقتى به جوان متأهل هم مىرسى، مىبینى که شکیبایى،سازگارى و تفاهم در مسائل خانوادگى در آنها کم شده است. اینها یک سرى واقعیتهایى است که وجود دارد. از دیدگاه بحثهاى تبلیغ دین هم این بحثها و شکایتهاهست. برادران بزرگوار روحانى مىگویند که چه کار بکنیم که جوانان به طرف ما جذبشوند؟ گاهى اوقات که به جایى مىرویم، خیلى اقبال نمىکنند. در دانشگاهها این مشکلاز جاهاى دیگر بیشتر از جاهاى دیگر وجود دارد. یک عده قابل توجهى از روحانیوندانشگاه نه تنها در جذب جوانان دانشگاه موفق نبودند، گاهى اوقات آنها برخوردهاىدرستى هم با این برادران بزرگوار نداشتهاند. معلمان دینى هم این شکایت را دارند که ماچگونه مىتوانیم بچهها و شاگردان را جذب کنیم .
روى آورى جوانان به مذه
این یک طرف قضیه به عنوان جنبه منفى آن؛ جنبه مثبت قضیه هم که روى دیگر سکهاست، یا آورى آن لازم است. بنا به فرموده رهبر معظم انقلاب، وقتى که مراسم اعتکافدر دانشگاهها برقرار مىشود، مىبینیم که جمعیت زیادى در اعتکاف هستند. در مراسمعزادارى هم همین گونه است. حداقل بنده و خیلى از دوستان دیگر، حتى از برادران پاسخ به پرسشهاى دینى
روحانى، دیدهایم که اگر در برخورد با جوانان مشتاق و علاقهمند به مسائل دینى، بدانیمکه چگونه با او برخورد کنیم و روابط درستى داشته باشیم و سؤالات را به نحو مطلوبجواب بدهیم، خیلى جذب مسائل دینى مىشوند. گرایش به دین، در سطح دنیاى معاصر،زیاد دیده مىشود. در دنیاى کنونى و آغاز قرن بیست و یکم گرایش به دین خیلى زیادشده است. در کتب تاریخچه برخورد روانشناسى با دین، سه مقطع را مىبینیم.
روانشناسى در طلوع علمى شدنش (تجربى شدن) در حدود سالهاى 1880 تا1900 (تقریباً یک قرن پیش) در سى سال اوّل آن، استادان روانشناسى آن کسانى بودندکه تحصیلات - به تعبیر ما - حوزوى داشتند. همان طور که بعد از تأسیس دانشگاه تهرانعدهاى از آن افراد کسانى بودند که در حوزه تحصیل کرده بودند؛ مثل مرحوم فروزان فر،مرجوم همایى و دیگران. در آغاز روانشناسى در سى سال اوّل، کسانى مثل ویلیام جیمز،استانلى هال، و...افرادى دین دار بودند. سعى کردند روانشناسى را با این روش ومتولوژى جدید علوم تجربى در خدمت تبلیغات دینى بگیرند. ما مجله تربیتى دینىنوجوانان را در اوایل قرن بیستم به وسیله استانلى هان که مؤسس تحقیقات نوجوانى وبلوغ است داریم. ویلیام جیمز در سال 1902 کتاب «انوا تجربههاى مذهبى» و یا «تنوعتجربههاى مذهبى» را منتشر کرد که در آن، سخنرانىهاى مفصلى کرده و تجربههاىعرفانى و مذهبى را نقل کرده است. بخشى از این کتاب مفصل، سالها قبل در ایران به نامدین و روان به وسیله آقاى قائمى ترجمه شده است. در سى سال اوّل روانشناسى، خیلى ازکارها و تحقیقات و رسالههاى دکتراى روانشناسى، گرایش به تحقیقات دینى داشته است.تقریباً در سى سال بعد یعنى 1930 تا 1960 انکار و اعراض و روگردانى از دین درروانشناسى دیده مىشود. یک استاد معروف دانشگاه و صاحب نظر معروفى مثل آن پُرددر سال 1950 مىگوید:
من پنجاه کتاب روانشناسى درسى را در آمریکا بررسى کردم؛ حتى یک بحثکوچک درباره این که مذهب به عنوان یک بحث انسانى و عاطفى مطرح باشد،در آنجا ندیدم.
در سى سال بعد، با ظهور و اوج رفتار گرایى که صبغه مادّى گرایى داشته و مسائلى کهکلیسا ایجاد کرده بود، روگردانى از دین در کارهاى علمى روانشناسى و علوم جدید، بهشدت دیده مىشود. بسیارى از مجلههاى علمى روانشناسى دینى تعطیل مىشود؛ ولىدوباره از حد سالهاى 70 - 60 به این طرف، شاهد این هستیم که بررسى هایى روانشناسانه نسبت به مسائل دینى و مذهبى زیاد مىشود؛ به طورى که در سالهاى اخیر،دهها مجله معتبر و دهها سمپوزیوم و سمینار در دنیا برگزار مىشود. انجمن روانشناسىامریکا شعبه سى وشش خود را به عنوان روانشناسى د دین تأسیس مىکند و از روانشناسان دنیا مىخواهد که در این زمینه ثبت نام بکنند. تعداد متخصصینى که عضو انجمنروان شناسان مسیحى بودند، تقریباً از دویست نفر در سالهاى 1993 یک باره درسالهاى اخیر به شانزده هزار نفر مىرسد و دهها مجله در روانشناسى دین کار مىکنند.چهار تا از آن را خودم دیدم که دو تاى آن انگلیسى است و در حوزه روانشناسى دینىکار مىکنند.
حجم وسیعى از تحقیقات دینى را در حوره مىبینید. کسانى که با اینترنت سرو کاردارند، مىبیند که نسبت به دین در ابعاد علوم انسان و نظرى، خیلى زیاد تحقیق مىشود.این تحقیقات در سطح دنیا است. اکنون نسل جوان ما هم کششها و علاقههاى دینى شانزیاد است. سؤالات نسبت به دین و عرفان و معنویت زیاد است و چون ما نمىتوانیمجواب درستى به آنها بدهیم، به طرف مسائل بودیسم و شعبههاى مختلفى از مسائل معنوىو مذهبى مثل عرفان سرخ پوستى و ترجمه کتابهاى مسیحى و هندى که در ایران همزیاد است، مىروند اگر دقت کنید، مىبینید که فروش کتاب هایى که در حوزههاى علومانسانى است، خیلى زیاد است. حجم زیادى از این کتابها با یک صبغه عرفانى امّا سادهکه ترجمه شده آثار هندىها است، مثل کریشنامورتى یا عرفان سرخ پوستى کاستاندا وکتابهایى در زمینه مسائل فالگیرى است چاپ مىشوند. وقتى که با جوان سیزده سالتا بیست و پنج ساله برخورد مىکنید، مىبینید که به دنبال مسائلى هستند که به سؤالاتآنها در حوزه هستىشناسى و انسانشناسى جواب داده شود. علاقه به شعرهاى عرفانىزیاد شده است؛ به حافظ، مثنوى و...، این گونه نیست که ما فقط خیابان و بد حجابى راببینیم؛ این علاقهها هم زیاد است.
بحث ما در این جا این است که ما چگونه این نسل جوان را علاقهمند بکنیم که ازسرچشمه ناب عرفان اسلامى بهرهمند شود. تا آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا نکند.
بچههاى ما در باطن دین دار هستند؛ سابقه دین دارى ما پیش از اسلام است ایرانیانهمیشه تاریخ متدین بودهاند. و همیشه تاریخ با حجب و حیا بودهاند. کسانى که به عنوانجهانگرد به ایران آمدهاند، مثل چارون، وقتى که عدهاى از آنها در زمان صفویه مىدیدندکه ما در حمامها از لنگ استفاده مىکردیم، تعجب مىکردند و مىگفتند که چقدر اینهامحجوب و با حیا هستند. به قول شهید مطهرى، آن نجابت ایرانى با نورانى بودن اسلام،وقتى با هم ممزوج مىشود، از ما یک ملت مقاوم، نجیب، عفیف و دیندار مىسازد. بندهمعتقدم که اعراض فرزندان و جوانان ما نسبت به مسائل دینى که اعراض سطحى و گذرااست. بنده عمقى در آن نمىبینم. در بر خوردهاى زیادى دیدهام که ما اضلاً جوان دینستیز و دین گریز نداریم.
نقص در مخاطبشناسى
آنچه وجود دارد این است که جوانان ما با آن کششهاى پاک انسانى و فطرت الهىخود و علاقهمندى تاریخى و فرهنگى شان و بستر خانوادگى که با دین دارى آن را تربیتکرده، گرایش به دین دارند؛ ولى ما زبان آنها را نمىفهمیم. نوع برخورد ما با آنها برخورددرستى نبوده است. آنچه که ما به عنوان دین به آنها مىدهیم، اخلاق و عرفان و راهنمایىنیست، بلکه تحکّم است. ما جوان را نمىشناسیم. متأسفانه در سیستم تبلیغ ما مخاطب موردتوجه نیست. مبلغین دینى ما که دغدغه آنها مسائل دینى است، مشکل شانمخاطبشناسى است. دانشگاه متأسفانه به اندازه حوزه ریشه ندارد. شاید حساسیت همنداشته باشد. ما نتوانستیم بعد از انقلاب هم کارى بکنیم که از سرچشمه گواراى حوزه، دردانشگاه به طرز درستى استفاده کنیم
در بحثهاى اطلاع رسانى مىگویند که ما یک پیام رسان داریم و یک پیام گیر و یکپیام که باید منتقل شود. و یک عنصر و کارى که به آن «پس خوراند» و «واکنش»مىگویند؛ یعنى ارتباط، چهار جزء دارد؛ یک جزء آن پیام است که باید منتقل شود وکسى به عنوان پیام رسان باید آن پیام را برساند و کسى هم به عنوان پیغام گیر باید آن رادریافت کند و یک پس خوراند و واکنش است که ما بدانیم آیا این پیام منتقل شده و آیاتأثیر گذاشته است یا خیر؟ مشکلى که ما داریم این است که پیام گیر را نمىشناسیم
پیام ما اسلام و معارف اسلامى است. همان طور که امام باقر(ع) فرمود:
اگر به شرق بروید یا به غرب بروید، آنچه به صورت واقعى و درست است، درنزد ما اهل بیت است و آنچه ناب و درست و صحیح است، اسلام است که بهوسیله ائمه و با تبیین آن بزرگواران به مارسیده است.
این پیام روشنى است. از جاى دیگرى هم نباید این پیام را گرفت. در اسلام هیچ چیزکم نیست. در تمام ابعاد انسانى، تا آن جا که ما متوجه هستیم، نمىتوانیم بگوییم که کم دارد.در هیچ بُعدى از مسائل فردى و اجتماعى کم ندارد.
ما مشکل پیام نداریم؛ بلکه چون پیام گیر را نمىشناسیم، آن گونه مطالعه مىکنیم کهاگر در دو قرن پیش هم مىخواستیم به تبلیغ برویم، آن را مىگفتیم. در هر صورت، مردمزمان ما با مردم پنجاه سال پیش فرق کردهاند. ما باید جوانان را بشناسیم. این شناخت بهما کمک مىکند که چه بخشى از پیام را بگیریم و با چه روشى ارئه بدهیم. لزومى ندارد کهما التقاطى از علوم غیر اسلامى را در مبنا استفاده کنیم. مىتوانیم در روش و تکنیکتجدید نظر کنیم. این که فکر مىکنیم مشکل را بحثهاى جدید روانشناسى حل مىکند،این طور نیست؛ بلکه مشکل این است رو به روى ما جوانانى هستند که ماباید ازنگرانىهاى آنها و دغدغهها و روانشناسى وجودى آنها و مراحل سن و رشد آنها واز آنچه با خانواده دارند و آنچه الان در جامعه مىگذرد، اطلاع داشته باشیم. اگر ما اینهارا بشناسیم، بعد نگاه مىکنیم از این گنجینه جواهرات، چیزى را انتخاب مىکنیم که اونیاز دارد. چیزى به دست او مىدهیم که خوشش بیاید. مشکل ما فقط در این جاست.پدران و ماردان، مبلغان و معامان دینى که نگران فرزندان و شاگردان خود هستند بایدتوجه کنند که مشکل ما مشکل مخاطبان است، نباید مشکل را اشتباه بگیریم و گمان کنیمچون جوان ما ظاهر و مویش مثل ما نیست و آداب و رسوم و برخورد دیگرى دارد،بنابراین خیلى از ما فاصله گرفته است. تغییر این ظواهر، حتى نوع حرف زدن و حتىتغییر بخشى از اخلاقیات ساده، روى گردانى از عقاید نیست سنایى مىگوید:
اى مسلمانان خلایق کار دیگر کردهاند از سر بى حرمتى معروف، منکر کردهاند
قصیده مفصلى با این مطلع دارد. در آن جا تمام اینها را ذکر مىکند که به قرآن توجهنمىکند و...در هر زمانى شکایت، مخصوصاً نسبت به جوانان بوده است. بنده مىخواهم
بگویم که این قدر هم نباید نگران باشیم. این شکایتها نشان دهنده تغییر بنیادى عقایدجوانان نیست.
در تهذیب ابن جریر، از ابو حمید حمسى از عثمان بن سعید، از محمد بن مهاجر از زیبدىاز زهرى از عُروه از عایشه روایت مىکند در مورد شعر لَبید، که گفته است:
ذهب الذین نعاش فى اکنافهم و بقیت فى خلف کجلد اجربى
آن کسانى که ما در سایه حمایت آنها زندگى مىکردیم، رفتند و کسانى ماندند که مانندپوست بیمار اجرب، خیلى کریه هستند. غزل معروفى در رسایل رشید یاسمى هست کههمین مضمون را دارد:
از مُلک ادب حکم گزاران همه رفتند شو بار سفر بند که یاران همه رفتند
افسوس که گنجینه ترازان معانى گنجینه نهادند به ماران همه رفتند
لبید مىگوید که آدمهایى بودند که ما در سایه رحمت آنها زندگى مىکردیم. آنها رفتندو خلف آنها یک انسانهاى مسئله دار ماندند. ابن جریر مىگوید که عایشه گفت: خوشبه حال لبید! اگر زمان ما را دیده بود، چه مىگفت؟ عروه گفت: خدا رحمت کند عایشه رااگر زمان ما بود، چه مىگفت؟! زهرى گفت: خدا عروه را بیامرزد! اگر زمان ما را دیدهبود اگر زمان ما را دیده بود، چه مىگفت؟ پسر او گفت: خدا رحمت کند زهرى را! اگرزمان ما را دیده بود، چه مىگفت؟ محمد بن مهاجر گفت: خدا رحمت کند ریبدى را! اگرزمان ما را دیده بود، چه مىگفت؟ عثمان بن سعید که هفتمى است، گفت: خدا رحمت کند،محمدبن مهاجر را! اگر عصر ما را دیده بود چه مىگفت؟ خود ابوحمید که هشتمى استگفت: خدا عثمان را رحمت کند اگر ما را دیده بود چه مىگفت؟ و من که ابن جریر هستم،مىگویم که خدا ابوحمید را رحمت کند، اگر عصر ما را دیده بود چه مىگفت؟ همه اینبزرگان از نسل نو شکایت دارند و مىپندارند که نسل گذشته در رعایت اصول، از نظراخلاق بهتر بودهاند و خلاصه همه بر جوانان معاصر خود خورده مىگرفتند. بندهمىخواهم بگویم که ما نگران مسائل جوانانمان هستیم، امّا مشکل ما این است که یکمقدار شناخت ما از وضعیت آن کم است. نکته امیدوار کننده این است که تغییراتى را کهما در جوان مىبینیم، نه عمقى است، یعنى در باطن عقایدشان نفوذ نکرده و نه دوام دارد.تغییراتى که در جوانان دیده مىشود، بخش عمده آن، گذرا و سطحى است. امیدوارم کهاگر خوب برخورد بکنیم و اگر نسل جوان را بشناسیم و زمان بگذرد، این تغییراتسطحى و ناپایدار جاى خود را به یک دین باورى درستترى بدهد. بدانیم این کهحضرت امیر(ع) فرمود:
جَهْلُ شَبابٍ مَعْذُورٌ وَ عِلمُهُ مَقْهُورٌ
جهل و نادانى او معذور است، یعنى عذر او را باید قبول کنیم و انتظار بالا نداشتهباشیم. علم او هم آن قدر علم بالایى نیست، بلکه علم کوتاه است.
نکته اصلى صحبت بنده این است که جوانان تغییر کردهاند، اما ما باید این تغییرات رابشناسیم؛ مخصوصاً در زمان ما که سرعت تغییرات بسیار زیاد است. سرعت شهر نشینى،سرعت بحث رسانهها، اینترنت و وضعى که جوانان ما دارند. این تغییرات را نمىتوانیمتحمل کنیم و اصلاً نمىتوانیم تحمل کنیم و اصلاً نمىتوانیم خودمان را به آنها برسانیم. بزرگترها هم نمىتوانند به سرعت به این تغییرات برسند.
جوانان، دینگریز و دینستیز نیستند
نکته، دیگر این است که بنده خیلى از این مسائل را عمقى نمىبینم. اگر درست برخوردکنیم، درست مىشود. منظورم از عمقى، باورهاى دینى است. اگر ما درست برخوردنکنمى، پسر و یا دختر ما افت مىکند و دچار مشکل مىشود؛ زندان مىرود؛ معتادمىشود؛ دچار منکرات مىشود؛ اما دینش - اگر اسم آن را دین بگذاریم - لطمههاى خیلىاصولى نمىبینید و دین ستیز نمىشود، اما قربانى مىشود؛ بنده در زندان آن قدر با پسرها ودخترهاى جوان برخورد کردهام که همان جا نذر مىکردند، نماز مىخواندند، روزهمىگرفتند و...به هر صورت،
یک بحث این است که جوانان ما مشکل دارند؛ امّا دین ستیز نیستند. عناد با دینندارند؛ گریز از دین هم ندارند؛ بلکه گریز از ما دارند. از امر و نهىهاى جدى ما، ازمحکوم شدن و گناهکار لقب گرفتن گریز دارند. بزرگ ترها هم همین گونه هستند. گاهىاوقات خانمى است به خاطر مشکلى که با همسایهاش دارد، پیش ما مىآید. به بندهمىگفت که هر کارى مىکنم شوهرم بیاید پیش ما قبول نمىکند، بنده گفتم شما خانمها بهگونهاى صحبت مىکنید که ابتدا مردها را محکوم مىکنید، بعد هم مىگویید که اگر برویم،خواهى دید که حق با من است. شوهر شما هم چون مىبیند ما در رسانهها همهاش طرف پاسخ به پرسشهاى دینى
خانمها را مىگیریم و فضا، فضاى طرفدارى افراطى از زنان و خانواده هاست، حاضرنمىشود بیاید و محکوم شود. چه کسى حاضر مىشود تا بنده شلاق بحثهاى علمى وروانشناسى را بر دارم و با علم دین او را محکوم کنم؟ در نتیجه نمىآید. ولى اگر او بداندوقتى پیش من مىآید، من نمىخواهم دنبال مقصر بگردم، بلکه به دنبال راه حل هستم؛ منقاضى نیستم؛ متهم نمىکنم؛ بلکه دنبال این هستم که ببینم مشکل چگونه حل مىشود؛ او راتحویل مىگیرم و احترام و محبت مىکنم، بدون نگرانى مىآید. وگرنه غرور دارد، نمىآید وبه ما هم بد مىگوید؛ مشکل خانوادگى اش هم بیشتر مىشود. مردها این گونه هستند، تاچه رسد به جوانان؛ به همین دلیل مشکل ما این است که ما همیشه فکر مىکنیم که آنهاباید مثل ما باشند. اولاً باید این تغییرات را بشناسیم.
بهرهگیرى از روش درست در برخورد با جوانان
دوّم این که روش برخورد ما، باید روشى باشد با محبت و احترام و رفق که در آن،مدارا و شکیبایى و حلم وجود داشته باشد. متأسفانه تمام اینها که حسن خلق است، همدر خانواده، هم در نوجوانان ما، هم در بین خود ما کم است. در یک روایت مىفرماید کهاگر آدمى سوء خلق داشته باشد، «یوحش القریب و یفر البعید» آدمى که نزدیک است،دچار وحشت مىشود؛ آدمى هم که دور است، فرارى مىشود. اگر ما روش برخوردداشته باشیم و جوان را بشناسیم، درست مىشود. نکته سوّم این که ما بدانیم سؤالات نسلجوان ما و نگرانىهاى او چیست و با تحلیل منطقى و بدون محکوم کردن، به آنها پاسخبدهیم. عقاید و اخلاق را با روش صحیح به آنها آموزش بدهیم. اخلاق را باید به طورجوان پسند جا بیندازیم. عقاید هم که بحث استدلالى است.
در مورد حجاب نباید بگوییم که از موى سرت به جهنم آویزان مىشوى و پدرت رادر مىآورند! باید چنین چیزى باورش بشود، جوان منطقى است از نوجوانى به بعد با شبههو شک و سؤال رو به رو است. این دیگر سن استدلال است. اگر ما اینها را بلد باشیم،مشکلى با جوانان نداریم. خدا را شاکرم و توفیقات و عنایات خدا را دیدهام که دربرخورد صمیمانه با نسل جوان و بچه هایى که ما فکر مىکنیم خیلى مشکل دارند، گاهىمشتاقانه به صحبتهاى انسان گوش مىدهند. گاهى گفتهام که هر جوان مشکل دارى راکافى است که بنده ده دقیقه با او صحبت بکنم تا علاقهمند شود.
این نکته را عرض کنم و سخنان خود را تمام کنم. امروز بنده از کرج آمدهام. صبح زودرفته بودم آن جا جمعیت پانصد نفرى از دختران به طور تصادفى از دبیرستانهاى کرج واطراف کرج را جمع کرده بودند. اینها در یک سالنى از هر قشرى حضور داشتند. قرار بودکه بنده براى آنها صحبت کنم. اینها از همه نوع سؤالات داشتند؛ البته بنده طبقه بندىکردم و گفتم که شاید مشکلات جوانان ما در این جامعه، تحصیلى باشد با خانوادگى باروحى و روانى یا اخلاقى و یا رابطهها صحبت کن. بنده مىتوانستم بگویم کهاى واىچقدر اوضاع خراب شده! چقدر اینها حرفهاى بدى مىزنند! این چیزها سؤال نسلجوان ما است و با آن درگیر شدهاند و به طرف آن کشش دارند. بنده معتقد بودم که دخترمذهبى خودم، باید در این جمعیت باشد و صحبت منِ پدر را بشنود. براى این که اونوجوان است و کشش پیدا کرده و سؤال دارد. کسى باید جواب بدهد. شاید این که دونفرى رو در رو با هم بخواهیم صحبت کنیم، صلاح نباشد یا این که من بلد نباشم
وقتى که رأى گرفتیم، خانم معلمها هم بودند؛ شاید لب خود را هم مىگزیدند که اینحرفها چیست؟! جمعیت زیادى گفتند که راجع به رابطه صحبت کنید. بنده باید جوابمىدادم: من یک انسان معتقد به مسائل دینى هستم. این چیزها سؤال فرزندان ما است.اگر من بگویم که این حرفها چیست، چقدر جامعه خراب شده و استعمار از کجا واردشده و.... واقعیتى که در نسل جوان است را بر خود پوشاندهام. هر جا که برویم، اینسؤالات مطرح مىشود؛ به خصوص دختران جوان ما در دبیرستانها سؤال اوّل شان ایناست؛ یا ارتباط دارند و اطلاع ندارند و کشش دارند و دچار چیزهاى دیگر هستند و یادوست بغل دستى او به او مىگوید که تو اُمّل هستى که ارتباط ندارى. در نتیجه نمىدانندچه جواب بدهند. یا کسى که ارتباط ندارد، احساس مىکند که همیشه از دیگران عقباست. اینها سؤالات ما است. چرا ما نباید به اینها جواب بدهیم؟ فقط به این جواب که گناهدارد و حرام است، نمىتوان بسنده کرد و یا این که بیاییم بگوییم: رابطه خانمها و آقایانمشکل دارد و....صحبتهاى این طورى را گوش نمىدهند. یک عمر ما آنها را محکومکردهایم. ما باید استدلالى و جوان پسند بگوییم.
در آن جلسه بنده صحبت را ادامه دادم و آرام آرام از این که این کشش و برخوردطبیعى است و از مراحل و اهداف آن سخن گفتم. سعى کردم که یک آیه و روایت هم
نخوانم. جمعیت زیادى در آخر گفتند که ما چگونه از اینها دست برداریم و چه کار بکنیم؟در پرسش نامهاى که ابتدا پخش شد و آنها پر کردند، درصدِ بالایى گفتند که یا رابطهدارند و یا کشش دارند. در آخر هم پرسش نامهاى دادیم که آیا صحبتهاى ما مؤثر بود؟آیا اگر شما ارتباط داشتید، حاضر هستید ترک کنید؟ آن دخترها، بسیار تحت تأثیر قرارگرفته بودند.
ما باید به سوالات و کششها و... را بلد باشیم تا بتوانیم جواب بدهیم. در ظهر همانروز با یک گروه چهارصد نفرى پسر برخورد داشتم. آنها دیگر مانند دختران نیستند کهمؤدبانه و ساکت بنشینند گوش بدهند. جمعیتى سوت مىزدنند؛ دست مىزدند؛ هوارمىکشیدند؛ یک شعر که مىخواندیم ده تا به به مىگفتند؛ ولى در آخر، دور آدم جمعمىشدند و سؤال مىکردند. التماس مىکردند که شماره تلفن بدهم. پس یک حوصلهمىخواهد و یک شناخت. دوستى در راه از من پرسید: این پسرها که شلوغ مىکردند،گوش هم مىدادند؟ بنده جواب دادم که آرى، روان شناسان مىگویند: آدمهاى برون گرامىتوانند در یک فضاى شلوغ تمرکز هم داشته باشند. پسرها برون گراتر از دخترهاهستند. سوت خود را مىزنند، صحبت مرا هم گوش مىدهند. من هم باید خوش برخوردباشم و حوصله کنم؛ نباید به من بربخورد؛ با این حال، صحبت من هم باید صحبتى باشد کهمورد نیاز او باشد. ده دقیقه از شرق و غرب و استعمار و امریکا حرف بزنم، اینها خستهمىشوند. این که بگوییم شما آینده سازان مملکت اسلامى هستید، فیلممان مىکنند؛ بیستسال است که پدر و مادر و معلمها و تلویزیون این حرفها را مىزنند. دیگر الانحوصلهاى نیست؛ الان در رادیو تلویزیون هم، زمان، زمان رادیو پیام است. مخاطب بایداین را بداند که این حرفى را که به او مىزنیم، نیاز او است. ما جواب مىدهیم، محکومشهم نمىکنیم. کسانى که با جوانان برخورد کردهاند، مىدانند که جوانان ما خیلى خوب و بامحبت هستند. اگر دل سوزى و محبت از ما ببینند که ما راجع به مشکل آنها ناراحتمىشویم و ببینند که با تمام مشکلات آنها؛
عاشقم بر مهر پر قهرش به جد بلعجب من عاشق این هر دو ضد
به طرف ما مىآیند، جوانان ما خیلى در دست ما هستند؛ اگر ما بلد باشیم که با آنهادرست برخورد کنیم.
پرسش و پاس
سؤال: مقصود از تربیت دینى چیست؟ آیا این است که ما در کلاس براىشاگردانمان، ادیان را آموزش بدهیم و دین را تعریف کنیم که اسلام چنین و چنان است؛یهودیت آن طورى است و... یا این که هدف آن است که دین را به آنها بباورانیم و بهیک معنا، التزام عملى به دین و دستورات و احکام آن را در ذهن و فکر آنها بهصورتى جا بیندازیم که آنها دیندار بشوند. اگر این معناى دوّم مقصود است، آیاآموزش دین در کلاسها به وسیله دبیران بینش دینى، و یا به وسیله مبلغان دینى باایجاد التزام عملى به دین و دین دار کردن مردم سازگار است و نتیجه مىدهد؟
پاسخ: گفتنى است که اینها دو مقوله نیست، بلکه مراحل یک مقوله است. شما کهبهتر مىدانید، «الایمان معرفةُ بالقلب و اقرار بالسان و عملُ بالارکان» خود ایماناین ابعاد را دارد. ایمان در سه حوزه شناختى، عاطفى و عملى باید اثرات خود رابگذارد تا جمع اینها را ایمان بنامیم؛ یعنى ایمان باید هم مؤلفه فکرى و اعتقادىداشته باشد و هم باید عاطفى و احساسى باشد و هم باید عملى و رفتارى باشد. مافردى را متدین مىدانیم که اینها را با هم داشته باشد. هر کدام از اینها ضعیفباشد، مشکل داریم.
ابتدا ما از فرزندان خود شروع کنیم مىدانید که مهمترین وظیفه پدران ومادران، با تأکید جدى روایات، دین دار کردن فرزندانشان است؛ یعنى شما این راجزء وظیفه اصلى پدر مىدانید. در روایات چقدر تأکید شده که ما فرزندان خودرا ادب بکنیم و تعالیم اسلامى را به آنها بیاموزیم؛ همان گونه که قبول دارید دیندر تمام ابعاد فردى زندگى، اعم از فکرى و عاطفى و...برنامه دارد که این جریاندر تبلیغات و دنیاى امروز هم ثابت شده است. اخیراً اولین همایش بینالمللى«روانشناسى و دین» در تهران بود که نزدیک سى - چهل نفر استاد خارجىدعوت شده بودند. شاید نزدیک صد و پنجاه مقاله و سخنرانى در آن جا در موردنقش دین در سلامت روان و علوم تجربى بود. دیگر نظریهپردازى ذهنى نبود. دراجتماعات زیادى که دانشمندان مسیحى و مسلمان کشورهاى اسلامى بودند، پاسخ به پرسشهاى دینى
دانشگاهیان دانشگاه ما، در بین آنها پرسش نامه دادند و تحقیق کردند، دیدند کهبین دین داران، سلامت روان و طول عمر بیشتر است. در دنیا این ثابت شدهاست ما دین را مختص به یک رابطه مخصوص بین خدا و بنده در یک زمانهاىمخصوص نمىدانیم.
دین زندگى ما را تأمین مىکند. این را باور داریم و باید باور را به فرزندانخودمان منتقل کنیم که با دیندارى واقعى، استعدادهاى ما شکوفا مىشود. با دیندارى مىتوانیم در روابط خانوادگى، بهتر تفاهم و سازگارى داشته باشیم. اگردین دار خوبى باشیم، در دنیا هم به ما خیلى خوش مىگذرد. بنده بارها به پسرانو دختران جوان در صحبت هایم گفتهام که در اصول کافى، در یکى از مناظراتى کهمنسوب به امام رضا(ع) با یکى از دهریون است، در بحث قیامت که آن شخصمنکر است، امام رضا(ع) مىفرماید: اگر قیامتى نباشد که هست، من چه ضررىمىکنم؟ )این استدلال یک آدم دین دار است( یعنى دنیاى من از دنیاى تو چه کمدارد. بنده همیشه گفتهام که این جمله زیباى امام رضا(ع) باید چراغ روشن راه ماباشد. بنده با فردى که دین نداد یا دین را قبول ندارد، باید طورى زندگى بکنم کهدر تربیت، در سلامت، در هنر، در برخورد با فرزندان و همسرم و...موفق باشیم تابه او بگویم: ببین شما دین را قبول ندارید امّا من دارم؛ در حالى که من در هیچزمینهاى از تو کمتر نیستم؛ بلکه بالاتر هم هستم. مشکل ما در تبلیغ دین، هم درکشورهاى اسلامى و هم مردم متدین، این بوده است که این گونه که امام رضا(ع)برخورد کرده است، برخورد نکردهایم. ما یک دنیاى درست و سالم، آباد و شادىرا در سایه دین نشان جوانانمان ندادهایم. ما به طور فردى و اجتماعى و سیاسى وحکومتى عامل نبودهایم.
سخن بنده در مورد این حدیث این است که دین واقعاً سلامت روان مىدهد.چنانکه امام رضا(ع) فرمود: اگر تو قیامت را قبول نداشته باشى، من چیزى از توکمتر ندارم؛ ولى اگر قیامت درست باشد که هست، آن وقت چه مىکنى؟! من بااعتقاد به آن طرف، یک آدم موفق در دنیا هستم، این بهتر است یا آن که ناموفقباشى و آن طرف را هم از دست بدهى؟ این گونه باید زندگى کرد. پس دین دارىالتزام است. اگر من قصد داشته باشم که فرزندم را تربیت کنم تا مثلاً مسائل دینرا هم بلد باشد، بعد هم از او سؤال کنند نمره بدهند، بعد هم یادش برود، این کهنشد دین. دین زندگى و آرامش و رشد انسان و شیوه فرزند پرورى صحیح وشیوه همسردارى صحیح است. زندگى فرزند من باید در سایه دین تأمین شود.این را هیچ علم دیگرى جز دین به او نمىدهد. براى این که فرزند خود را اینگونه با بیاوریم، باید قدم اول یک معارف دینى را به او آموزش بدهم. همین حرفهایى که من مىزنم باید مستدل آن را یاد بگیرد. در نوجوانى باید به طور علمىبداند که اسلام درباره رابطهها، فلان مطلب را مىگوید.
بنده خیلى روى این نکته تأکید مىکنم که ما باید طورى اسلام را تبیین بکنیمکه زندگى همین دنیا را نیز در هر سنى تأمین بکند. شاید عیب باشد که من اینمطلب را عرض کنم؛ ولى براى یک زاویه تربیتى عرض مىکنم. یعنى گذشته ازاین که دین مربوط به آخرت و قیامت هم هست باید بدانیم دین یک دستوراتىبراى دنیا نیز دارد و همان طور که کتابهاى روانشناسى چاپ مىشود و پدر ومادرها مىخوانند و عمل مىکنند، همان طور ما یک مجموعهاى داریم به عنوانکتابهاى تربیتى مربوط به یک مکتب که از آن هم مىشود استفاده کرد. در یکانتشارتى، کتابى چاپ مىکنند با عنوان روش برخورد با مسائل نوجوانان. در اینگونه مسائل باید از مسائل دینى ولى کاربردى استفاده شود.
بنده زمانى در کانادا بودم، آیت اللّه مصباح هم را گروهى از دانشجویانشانبراى یک کنگره یا دورههاى آموزشى در سال 69 به آن جا آمدند. نزدیک به دو ماه بنده در آنجا بودم. در یک کتاب فروشى بسیار معتبرى که براى مسیحىهابود، شاید حدود هزار جلد از کتابهاى آن انتشارات، روانشناسى و تربیتى بود، اما با دیدگاه مسیحیت. بنده چون رشتهام این بود، این کتابها را نگاه مىکردم ببینم چقدر کاربردى است، یکى از این کتابها را بنده خریدم به نام happy marriage یعنى ازدواج شاد. یک کشیش با سواد مسیحى چهارصد صفحه کتاب نوشته است که بحث آن مسائل زناشویى و جنسى است و در مورد همسران جوان بحث مىکند. بنده معتقد نیستم که کتابهاىآموزشى جنسى قبل از پاسخ به پرسشهاى دینى
ازواج به جوانان داده شود؛ بلکه این کار در تمدن الحادى غرب صورت گرفتهاست. ایشان در مقدمه کتاب مىگوید که این کتاب حاصل تجربه هجده ساله مندر آموزش به زنان و شوهرهاى جوان مسیحى است. در این کتاب، پرسشنامههاى علمى و حرفهاى زیاد کاربردى و فیزیولوژى موجود است. نویسندهاین کتاب جزء روحانیون درجه یک و با سواد کلیسا است. روانشناسى هم بلداست. در آن کتاب نوشته است که من در کلاس هایم نزدیک ده تا سیزده هزار نفررا حضوراً و رو در رو جواب دادهام و مشکلشان را حل کردهام. مسائل زناشویىرا با کاربردىترین روش و کلى گویى و با عفیفترین قلم توضیح داده است. درجاى جاى این کتاب، آیه و روایت مسیحیان آمده است. یک جمله کاربردىمىگوید و رو به روى آن پرانتز باز مىکند که این در انجیل متى باب چندم است.در آخر کتاب صد و پنجاه سؤال مسائل جنسى جواب داده است؛ عین فتوا، ولىکاربردى است. وقتى آدم مىخواند، مىبیند که چقدر این کتاب مورد نیازجوانها و حتى میان سالان جامعه ما است. و چقدر این کتاب کاربردى و چقدردینى و علمى است.
بنده در آنجا، آن کتاب را خدمت آقاى مصباح بردم و گفتم که حاج آقا! نهحوزه ما چنین کتابى تألیف کرده و نه دانشگاه ما. ما به چنین چیزى نیازمندیم کهمسیحىها انجام مىدهند. مسیحىها مجلههاى زیادى درباره درمان افسردگى ازدیدگاه مسیحیت دارند و در آنها کلى گویى نکردهاند که توکل به خدا و توسل بهحضرت معصومه (س) داشته باش؛ بلکه تکنیک دادهاند. تکنیک هایى هم کهارائه کردهاند، تکنیکهاى دینى است. این ضعف شدیدى است که ما مسلمانانداریم. آنچه از منابع ما در اسلام داریم، اصلاً مسحیت محرّف ناقص ندارد. با اینحال، دست و پا مىزنند که تمام چیزهاى کاربردى را از همانها که دارند دربیاورند و تا اندازهاى هم موفق شدهاند.
وقتى بنده به دارالحدیث رفتم تا خدمت برادران، در مورد نکته و زمینهکوچکى مثل حیا کار بکنیم، دیدیم که چقدر مطلب و نکات بدیعى وجود دارد. درمنابع اسلامى همه چیز هست. مجوعهاى از حوزه و دانشگاه باید بنشینند ودستورالعمل زندگى براى روشهاى ریز به دست آورند. در کتابخانههاى تهرانکتابهاى کاربردى راجع به تربیت فرزند، تماماً غربى است. خود شما هممىخرید براى این که نیاز دارید - مثلاً لج بازى فرزند خود را علاج کنید و یادعواى برادرها و خواهرها را در خانه چگونه علاج کنیم؛ امّا وقتى که کتابهاىاسلامى را نگاه کنید، مىبینید که مسائل کلى مثلاً درباره لقاءاللَّه و عبد صالح خدابودن و عرفان و... است. ما باید این زمینه را درست و آباد بکنیم. بنده معتقدم کهمعارف اسلامى را باید به گونهاى تبیین بکنیم که فرد روشن شود. دوّم این کهالگوهاى عملى داشته باشیم؛ یعنى مىگویند که این آقا که این حرف را مىزند،ببینیم خودش چگونه عمل و تربیت مىکند و چقدر گرفتار است؟ زمینههاىعاطفى را باید ایجاد کنیم.
نکته آخر این که دو دهه پیش در دینا کتاب معروف و پر صدایى منتشر شدهبود به نام «مدرسه زدایى جامعه». کتاب براى فردى به نام ایوان الیچ است. اوصاحب نظر بزرگ آموزش و پرورش و به یازده زبان زنده مسلط بوده است. پیامایوان الیچ این بود که مدرسه نهادى است که آدم را تربیت نمىکند؛ مدرسه اجزا وویژگى هایى دارد که نه تنها انسان را تربیت نمىکند، بلکه خراب هم مىکند. درآن کتاب، دلایل زیادى مىآورد. یکى از دلایل آن، این است که در مدرسه همهچیز اجبارى است و تربیت با اجبار نمىسازد. فرزند من باید در روز دوشنبهساعت یازده، سر کلاس معلمى قرار بگیرد که دینى بخواند. شاید فرزند من از اینمعلم خوشش نیاید؛ همه اجزاى مدرسه اجبار است. ساعت و معلم آن مشخصاست. باید این کتاب حتماً تا فلان جا خوانده شود و امتحان گرفته شود. مقایسه وارزش یابى مىشود و نمره داده مىشود. به همین دلیل فشار و اجبار و تقلب وناراحتى به وجود مىآورد؛ باید از بین برود. در آن زمان گفتند که حرفهاى الیچدرست است؛ ولى گزینه دیگرى نداریم. حتّى یک مقدار هم او را مسئولینیونسکو بایکوت کردند. در سال 1356 الیچ به ایران آمد و مجله نگین این مطلبرا نوشت. پیام الیچ، همان چیزى است که ما در حوزه درس مىدهیم. در حوزه،تدریس اختیارى است. دانشآموز، مدرس را خودش انتخاب مىکند. تربیت
شدگان حوزه، فرهیختگانى مىشوند آزاد. اختیار، انسان را سالم بار مىآورد.مابعد از انقلاب، آن اجبارهاى دانشگاهى و سیستم مدرسهاى را وارد حوزهکردیم. دوباره پسر جوان حوزوى هم باید حتماً فلان ساعت سر کلاس برود.حتماً باید فلان استاد را انتخاب کند و اضطراب امتحان در حوزه، مثل اضطرابامتحان در مدارس است؛ در صورتى که قبلاً در حوزه اصلاً اضطراب از امتحاننبوده است. اجبارىهاى نظام مدرسهاى را وارد حوزه کردهایم؛ نظام مدرسهاىنمىتواند انسان تربیت کند. با این مجموعه بنده مىتوانم در مدرسه تربیت دینىبکنم. در مدرسه به درس دینى همان گونه مىنگرند که به فیزیک و شیمىمىنگرند. در فیزیک تقلب مىکنند، در دینى هم تقلب مىکنند. تازه فیزیکزندگى او را تأمین مىکند، ولى دینى خیر. در درس فیزیک، براى فرزند خود،معلم خصوصى مىگیرند، ولى در درس دینى چنین کارى نمىکنند. به هر صورت،ما باید در دین دارى مان التزام عملى را ایجاد بکنیم؛ ولى خانواده بستر اصلى اینکار است.
سؤال: شما در فرمایشات خود، فرمودید که باید مخاطبشناسى بشود؛ تا ما ببینیم که باچه کسى طرف هستیم، بعد مشکلش را حل کنیم. راه حلى بفرمایید تا این که ما چگونهبا مخاطبین خود آشنا شویم؟
پاسخ: یک راه اصلى آن نظر سنجى است خود بنده اگر قصد داشته باشم بهمدرسهاى بروم تا صحبت بکنم، هیچ وقت به عنوان یک کار تشریفاتى وکلیشهاى و از قبل تعیین شده، به دعوت مدیر نمىروم؛ البته علاقهمند هستم کهبروم با نسل جوان صحبت کنم؛ بنده به مدیر مدرسه اعلام مىکنم که به بچههااعلام کنید که سؤالات خود را بدون نام و نام خانوادگى بنویسند؛ بعد به بندهبدهید. معمولاً زیر بار نمىروند که نکند این سؤالات محکوم کردن مدرسه باشد ویا این که اگر کسى ارتباط با مقامات داشته باشد به آنها گزارش دهد. گاهىاوقات به ما خط مىدهند و مىگویند بچههاى ما مشکلى ندارند؛ شما در مورددرس با اینها صحبت بکنید و نصیحتشان بکنید؛ در حالى که نصیحت براى اینبچهها بسیار آزار دهنده است. بنده زیر بار این چیزها نمىروم؛ کوشش مىکنم کهاز راه دیگرى وارد شوم. هم نگرانى مدیر از بین مىرود و هم بنده سؤال بگیرم.بعد پرسش نامهاى را طرح کردم به نام «پرسش نامه نگرانىها» )بنده چندین نوعاز این پرسش نامهها را خودم درست کردم(. در آن نوشته بودم که همه ما درزندگى، نگرانىهایى داریم که اگر این نگرانىها حل شود، در برنامه ریزىها به ماکمک مىکند؛ اگر حل نشود، ما را آزار مىدهد. بعد، از زبان مدیر مىنویسم که ماحاج آقا یا دکتر فلانى را دعوت کردهایم؛ گاهى هم از زبان خودم مىنویسم که مرادعوت کردهاند تا در مدرسه شما صحبت بکنم. پنج تا از نگرانىهاى عمده خود رابه ترتیب براى من بنویسید. در برگه هم بنده شماره زدهام؛ اشاره کردهام که نوشتننام و نام خانوادگى ضرورى نیست، مگر این که خودتان مایل باشید؛ بنده بهدعوت شماها آمدهام. بعد این پرسش نامه را به مدیر میدهم و مىگویم که از اینتکثیر کنید و بین بچهها پخش کنید؛ اشاره هم مىکنم که اگر این کار را نکنید، بندهنمىآیم.
گاهى اوقات پرسش نامه در حد یک چک لیست است؛ یعنى ما یک لیستى ازمشکلات را مىدهیم، بعد مىگوییم با علامت ضربدر مشخص کنید که کدام رادارید؛ البته بعضى جاها اعتراضى مىکنند و مىگویند که این سؤالات بد آموزىدارد و.... سؤالات هم کوچک و خلاصه است؛ مثل: عدم اعتماد به نفس و...اگرمدیران با هم همکارى بکنند، این کار را انجام مىدهیم. پرسش نامه نگرانىها،پرسش نامه سادهاى است که ظاهرش این مسائل را ندارد؛ این براى شروع کار.اگر جواب بدهند، آنها را دسته بندى مىکنم و صحبت مىکنم. اگر جواب همندهند، بنده یک فرمول بسیار ساده دارم و آن این که براى آنهامى گویمجوانهاى هم سن و سال شما در این جامعه چند دسته مشکل دارند: خانوادگى،درسى، عصبى، روحى، روانى و...براى آنها مىگویم که بنده این جا هستم تا دراین حوزه هایى که نام بردم صحبت کنم. در ابتدا وقتى مىروید، در یک مقدمهکوتاهى ذکر کنید که من نیامدهام که شما را از قیامت و جهنم و... بترسانم بلکه ما پاسخ به پرسشهاى دینى
اسلامى داریم که براى این اسلام، دستورالعملهاى روشنى است. شما هم باطناً وفطرتاً بچههاى مسلمانى هستید؛ شاید یک سؤالاتى نسبت به بعضى از مطالبدینى داشته باشید، در آن زمینههایى که من وارد هستم و مطالعه کردم؛ سؤالاتخود را بدون نام و نام خانوادگى بنویسید؛ بنده جواب مىدهم، و اگر وقت نشد،مطالعه مىکنم و براى دفعههاى بعد جواب مىدهم. خلاصه در یک مقدمه، موضعخود را مشخص کنید. البته کار شما مشکلتر است؛ براى این که اولین پیشداورى بچهها این است که ایشان مأمور یک حکومت دینى است. اگر ما یکسؤالى بکنیم، سریع مىگوید که اشتباه و گناه است؛ لذا باید ما این را بیان کنیم.اگر ما بتوانیم بحث دینى را بدون این که بگوییم گناه دارد، بیان کنیم، بهتر باشد.
بنده گاهى به مخاطبان القا مىکنم که مىشود سؤالاتى از بنده بکنید که من آنهارا بلند نخوانم. دیدهام که اگر معلمها بخواهند سؤالات بچهها را جمع آورى و دستهبندى کنند، بچهها خوششان نمىآید. بنابراین، بنده مىگفتم: بدهید به خودم؛ زیرانسل جوان برخورد خاصّى با مدیریتها و مدیران خود دارد. سؤالات را بلندبلند مىخوانم. اگر هم در آن، حرفهاى بدى زده باشند، خود من سؤال را یکطورى اصلاح مىکنم. در جمع آنها همه چیز هم هست. شوخى مىکنند؛مىخندند؛ فیلم کردن آدم هست. سؤال جدى و کلى هست؛ مثلاً سیاست دولتبراى فلان جا چیست؟ بنده معمولاً آن سؤالاتى را که مىدانم نیاز اینها وکاربردىتر است، جواب مىدهم. یک مخاطبشناسى دیگر این است که باید یکمقدار راجع به جوان و نسل جوان، کتابهاى خوبى بخوانیم که بدانیم نوجوانى وجوانى چیست. پس مخاطبشناسى بخشهاى مختلف دارد یک بخش از آن بهصورت عام این است که جوان چیست و یک بخش به صورت خاص، در زمان ماچه دغدغههایى است یک بخش دیگر این است که من نزدیک امتحانهاى ثلثسوّم و ترم آخر مىآیم ممکن است در آن وقت اضطراب داشته باشند و نتوانندبیایند. بخش دیگر از آن این است که این مدرسه خاص چگونه است. یک بخشدیگر آن، این است که الان مخاطبان من چه کسانى هستند. این یکمخاطبشناسى ساده بود. عمیق و آن هم، در کنار این، قابل جمع است. شما بایدتشکیل یک مرکز پژوهش و نظر سنجى را واقعاً جدى بگیرید. همه ما غافلهستیم و نمىدانیم که مردم ما به کجا مىروند. ما هم کلى گویى مىکنیم و آنها جاىدیگر مىروند. بعد که انتخاباتى پیش مىآید و همه رأى مىدهند، تازه مىفهمیمکه چه خبر است. همان طورى که درسیاست این طور است. در تربیت هم ما یکمخاطبشناسى بکنیم. یک مرکز ساده تحقیقاتى، یک فرمهاى ساده، پخش آنها درشهر خود و نمونهگیرىهاى ساده از جمله کارهایى است که در مخاطبشناسى لازماست.
سؤال: آیا جذابیت و کشش در لذّات معنوى، کمتر از لذّات مادّى است یا این که لذّاتمعنوى مشخص و نمایان نیست؟ لذّت و خوشى براى جوان چگونه در اسلام تأمینمىشود؟
پاسخ: یک بخشى از لذّتها، لذّتهاى جسمى است؛ منکر آن هم نمىتوان شد.نکند که ما یک باره جلوى لذّتهاى طبیعى و جسمى بچههاى خود را بگیریم وبگوییم که تو باید قدر لذّتهاى معنوى را بدانى. بخش عمده بچههاى ما که معناىنماز را هم نمىفهمند تا حضور قلب در نماز و معناى نیایش و مناجات با خدا را بلدباشند؛ آن لذّت و تجربه را از آنها دریغ کردیم. توصیه بنده این است که بچههاى ماباید از لذّت&
